قصه تار گیسوی من و سر انگشتانت

چه فرازی بود وقتی با انگشتانت

بکارت موهای مرا باز میکردی !!


چقدر قانون نیتون را دوست داشتم ، وقتی تو فاتح گیره موهایم میشدی و ناگهان جاذبه زمین  موهایم را به روی شانه هایم می انداخت!!!

/ 4 نظر / 13 بازدید
**علي**

سلام غرور هديه شيطان است و عشق هديه خدا و ما هديه شيطان را به هم ميدهيم و لي هديه خدا را از هم پنهان مي كنيم . . [گل]

فاطمه قائدی

سلام و ممنون نمي دونم تونستيد لينكها رو باز كنيد؟

محجان

من در این تاریکی،من در این تیره شب جان فرسا زائر ظلمت گیسوی توام. گیسوان تو پریشان تر از اندیشه ی من گیسوان تو شب بی پایان قشنگ بود... موفق باشی و شاد...

ترنم

فوق العاده نویسی .... با اجازه لینک شدی!